هفته 36
سلام پسری مامان یعنی چند روزه صد بار این صفحه رو باز کردم که برات بنویسم ولی نشده! یا من تنبلی کردم یا اوضاعم روبراه نبوده و ... الانم اینقدر خسته ام که نگو! ولی دارم با تکونات حال میکنم! دیگه قشنگ زیر دستم احساست میکنم و حتی تکون دادن مفصلاتو هم حس میکنم. سعی میکنم زیاد دقیق نشم چون اینجوری کلی احساساتی میشم و اشکم میاد و میدونم وقتی بیای دلتنگ تکونات میشم... خب مامان جون دیگه تو هفته 36 هستیم و فقط 4 روزه دیگه مونده که وارد 37 بشیم و مامان خیالش راحت باشه. دو روزه خیلی دلم درد میکنه و همش توهم میزنم نکنه میخوای بیای! ولی من ساکتو عمدا نمیبندم چون الان وقتش نیست و باید صبر کنی. چهارشنبه آینده دکتر قراره تاریخ بده و منم ساکتو...
نویسنده :
غزال
22:33
سلام جوجه کوچولوووووووووووی مامان
خوبی مامانی؟ بعلهههههههههههه که خوبی؟ من میفهمم خوبی!!!! قربون تکونای محکمت برم که اینقده دردناک شده! پسرم زورش زیاد شده دیگه وای که این روزا چقدر دیر میگذره! همش روزشماری میکنم! قبلا هفته ها و میشمردم ولی الان روزا! احتمالا آخراش ثانیه ها و میشمرم! پسر گلم اتاقتو چیدیم خیلی ناناز شده! البته هنوز بعضی چیزا لازم داری خصوصا اسباب بازی پسرونه! که اونا رو بابایی قول داده بخره! آخه خودش از تو بیشتر ذوق اسباب بازی خریدن داره! این مدت خیلی کارا کردیم! نذری دادیم ! کلی شله زرد پختیم و همش دعا کردم که تو به موقع بیای و صحیح و سالم... شانس منم مامان بزرگ و خاله هات اومدن خونمون و همه کارامو کردن. دست گلشون درد نکنه! خب مامان غرغروت ک...
نویسنده :
غزال
22:24
خونه تکونی
سلام سلام پسر گلم عزیز دلم، این روزها دیگه همش متعلق به تو هستش. تمام فکر من و مامان شده آرتین. پسر گلم خیلی دوست دارم. احساسم روز به روز داره قوی تر میشه. ... چند روز پیش که ناخودآگاه به برلیان گفتم من بابای آرتین هستم یه حس عجیبی بهم دست داد ... بابا شدن ... خیلی قشنگه. راستی من و مامان داریم خوته تکونی می کنیم و همه چیزو برای اومدن تو و مهمونات! آماده می کنیم. پسر خوبم این چند هفته هم حسابی بزرگ و قوی شو ... بی صبرانه منتظرت هستیم کوچولو. ...
نویسنده :
غزال
22:23


